جمال الدين محمد الخوانساري

48

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )

3785 انّى إذا استحكمت في الرّجل خصلة من خصال الخير احتملته لها واغتفرت له فقد ما سواها ولا أغتفر له فقد عقل ولا عدم دين لأنّ مفارقة الدّين مفارقة الامن ولا تهنأ حياة مع مخافة وعدم العقل عدم الحياة ولا تعاشر الأموات . بدرستى كه من هر گاه محكم يافتم در مرد خصلتى از خصلتهاى خير را بر مىدارم أو را از براي آن خصلت ومىپوشم از براي أو نيافتن آنچه غير از آن باشد ونمىپوشم از براي أو نيافتن عقلي را ونه نداشتن ديني را از براي اين كه جدا شدن از دين جدا شدن از ايمنى است ، وگوارا نيست زندگانيى با ترسى ونداشتن عقل نداشتن زندگانى است ومعاشرت كرده نمىشوند مردگان ، مراد اين است كه همين كه در كسى محكم يافتم يك خو از خويهاى نيكو را برميدارم أو را بدوست داشتن أو ومتوجه تربيت أو شدن ودعا وشفاعت از براي أو كردن ، ومىپوشم از براي أو نداشتن ماسواى آن خصلت را از خصلتهاى نيك ديگر يعنى نداشتن خصلتهاى ديگر را منظور نمىدارم وبا وجود آن باعتبار همان يك خصلت خوب متوجه أو ميشوم ، نهايت نداشتن عقل ونداشتن دين را نمىپوشم وبر نمىدارم كسى را كه دين يا عقل نداشته باشد زيرا كه كسى كه دين نداشته باشد يعنى عقايد أو حق نباشد ايمنى نيست أو را زيرا كه هر لحظه در معرض اين است كه أو را مرگ دررسد وبعذاب ابدى گرفتار گردد وچنين زندگانى گوارا نيست پس من چنين كسى را بر نمىگيرم ومتوجه أو نمىگردم ، وكسى كه عقل نداشته باشد بمنزله مردگان است وكسى با مردگان معاشرت وآميزش نمىكند ، پس بي عقل را هم بر نمىگيرم ومتوجه أو نيستم وبغير اين دو امر هر خو وخصلت خيرى كه در كسى مفقود باشد باعث ترك توجه والتفات باو نمىشود هرگاه يكى از خصال خير محكم باشد در أو .